نگران نیستیم! در حاشیه انتشار کاریکاتور منتسب به خبرگزاری تسنیم

پوریا احمدی

۱۳۹۶/۱۰/۲۳

CBO
b

مدلسازی با Raymarching و میادین فاصله در یونیتی

سید مرتضی کمالی

۱۳۹۶/۱۱/۲۷

راهنمای ارسال مقالات برای گیمولوژی

علیرضا محمدی

۱۳۹۷/۰۱/۲۷

سردبیر
b

شیدر نویسی در یونیتی (بخش دوم)

سید مرتضی کمالی

۱۳۹۶/۰۸/۱۳

چالش‌های بازگشت بازیکنان به بازی

سمیرا دولت‌آبادی

۱۳۹۶/۰۸/۰۲

عضو تحریریه
b

شیدرنویسی در یونیتی (بخش اول)

سید مرتضی کمالی

۱۳۹۶/۰۷/۲۶

مارکتینگ بازی: طراحی برنامه

سمیرا دولت‌آبادی

۱۳۹۶/۰۷/۲۰

عضو تحریریه
b

باز‌ی سازان بزرگ چطور شما را گول می‌زنند؟

فرناز حقیقت

۱۳۹۶/۰۶/۱۶

روابط عمومی
b

قابلیت‌های آنلاین در بازی‌های تک نفره

رهام سجادی

۱۳۹۶/۰۷/۱۵

عضو تحریریه
b

آیا همکار خود را می شناسید؟

 طی فعالیت چند ساله خود در صنعت بازی سازی ایران، بسیار با این معضل رو به رو شدم که تیم ها و به طور کلی بازیسازان، توانایی بسیار ضعیفی در کار گروهی دارند و گاه تیم های کوچک تر، نتیجه بسیار بهتری از افراد دخیل در یک پروژه بزرگ می گیرند.

 

بازی سازی یک فعالیت تیمی بسیار وسیع است. هر بخشی از این پروسه نیازمند یک متخصص، یک فرد و یک حرفه است که همانند چرخ دنده های ماشین کنار هم کار می کنند؛ اگر یکی از آنها به درستی با دیگری هماهنگ نباشد، لطمه اصلی به کل سیستم و پیکره آن می زند. اما به راستی دلیل اصلی این عدم توانایی در کار تیمی از کجا سرچشمه می گیرد؟

 

همیشه رهبران موفق خود را جای زیردستانشان می گذارند و از جانب آنها به مسائل نگاه می کنند، نتیجه شناخت مشکل، محیط و پیدا کردن راه حل برای آن است. چه می شود اگر در یک گروه، تمام افراد از دید دیگران هم به مسائل نگاه کنند و کل سیستم را متمرکز به یک هدف پیش ببرند؟ اما برای رسیدن به این موضوع افراد نیازمند شناخت همکاران خود هستند. ولی آیا شما به راستی همکار کنار دست خود را می شناسید؟

 

به نظر من بزرگترین مشکل در بسیاری از فعالیت گروهی، عدم شناخت و حمایت کارکنان از دیگری است. متاسفانه در صنعت بازی داخل کشور این موضوع به شدت ملموس است. به طور مثال، طراحان هنری و کانسپت در بسیاری از مواقع هیچ اهمیتی به گیم دیزاین و به طور کلی گیم پلی بازی نمی دهند. در بسیاری از موارد دیده ام که این افراد همانند روبات تنها به حرف های مسئول ارشد خود گوش می کنند و آن را اجرا می کنند. هیچ انگیزه و طرح ایده ای در این میان از جانب آنها وجود ندارد. این موضوع بسیار نگران کننده است، به شخصه به عنوان یک طراح بازی (Game Designer) علاقه دارم که ایده ها و حرفهایم توسط سایر اعضای تیم به چالش کشیده شوند و تنها کسی می تواند این کار را انجام دهد که هم از من و هم از طرح بازی اطلاع کامل داشته باشد. عدم ابراز علاقه یک زیرگروه به کار و طرح کلی باعث افت شدید کیفیت کار می شود.

 

بگذارید مثالی در مورد همکاری من با دو کانسپت آرتیست متفاوت بزنم. چند ماه پیش مشغول طراحی بازی بودم که محوریت داستان آن حول پیشرفت تکنولوژی بود. در قسمتی از سند گیم دیزاین خود برای بخش هنری نوشته بودم که ترکیب نقاشی های دوران رنسانس با تکنولوژی های مدرن، هدف تصویری این بازی است. طراح کانسپت با دیدن این بخش به سرعت با من تماس گرفت و در مورد این یک خط توضیح خواست. پیشنهادهای بسیاری ارائه داد و نمونه نقاشی های مد نظر خود را برایم ارسال کرد. او با شوق و ذوق، چنان این ایده های خود را را به تمام بخش های بازی منتقل کرد که واقعا گسترش فکر اولیه خود را در قالب تصویر مشاهده کردم. معماری ها، لباس ها، وسایل نقلیه و همه و همه در محوریت ترکیب رنسانس با مدرنیزه امروزی بود.

 

در همین راستا، همکاری داشته ام با یک طراح دیگر که قرار بود برای بازی کوچکی طراحی انجام دهد. در آینده متوجه شدم که فرد نه تنها خطی از سند گیم دیزاین این جانب  را نخوانده، بلکه نظرات و صحبت هایی که  مبادله شده بود را فراموش کرده و طبق ایده های خود و بدون مشورت کار را پیش برده است و مسلما نتیجه یک کار سطح پایین و بی ربط به ایده اولیه بود.

 

با تامل در دو مثال بالا، متوجه می شویم که بی انگیزگی، عدم شناخت و نبود اطلاعات کافی باعث یک کار گروهی بسیار ضعیف شد که بعدا به مجادله شخصی هم انجامید.

این که برنامه نویس هیچ اهمیتی به طراحی گرافیک بازی ندهد، این که طراح مرحله برایش صدا و موسیقی بازی مهم نباشد، این که طراح بازی هیچ علاقه ای به نوع رنگ بندی UI بازی نداشته باشد یک فاجعه در کار تیمی است. این که برنامه نویس در سال تنها یک بازی انجام دهد، این که انیماتور هیچ علاقه ای به بازی سازی ندارد و تمام فکرش به انیمیت کردن برای انیمیشن های پیکسار است، این که مدیر پروژه نتواند زمان مورد نیاز کارمند خود را برای هر بخش تخمین بزند یعنی شکست در کار تیمی.

 

متاسفانه بسیار میبینم که افراد فقط و فقط در زمینه تخصص خود تحقیق و پیشرفت می کنند و در زمینه های دیگر واقعا هیچ اطلاعاتی ندارند. این که انیماتور فرق بین سبک FPS و یا استراتژی را نمی داند، این که طراح صدا تا به حال در طول زندگی خود تنها Angry Birds و Clash of Clans بازی کرده است، این که آهنگساز، تنها به شجریان و یا محسن یگانه گوش می دهد و اسمی از جسپر کید (Jesper Kyd) نشنیده و در مورد آهنگسازی داینامیک هیچ سرنخی ندارد، این که طراح مرحله تنها تریلرهای بازی Half-Life را دیده و فقط موسیقی Super Mario را شنیده و یا این که وقتی طراح کانسپت انقدری که در مورد پیکسار می داند، در مورد ویکتور انتناو (Viktor Antonov) نمی داند یعنی فاجعه در کار تیمی.

 

بعضی وقت ها تیم های مستقل کوچک که پشتوانه خاصی هم ندارند بسیار قوی تر از تیم های بزرگ فعالیت می کنند، چون افراد می دانند که اگر یکی از اعضا کار خود را به نحو احسنت انجام ندهد، کل زحمت، وقت و پول نداشته خود را هدر داده اند. به همین خاطر دیده ام برنامه نویسانی را که بارها و بارها موسیقی های آهنگساز را رد می کنند چون به ساختار و ایده اصلی بازی نمیخورد. دیده ام که طراحان کانسپت، ایده های گیم پلی بازی را زیر سوال می برند چون روز قبل یک بازی بهتر انجام داده اند. این یعنی به چالش کشیدن همکار خود جهت پیشرفت پروژه و صد البته، جهت پیشرفت هنر فرد.

 

چه بخواهیم و چه نخوایم، دست سرنوشت ما را به صنعت بازی سازی معرفی کرده و در آن فعالیت می کنیم، پس چرا در آن پیشرفت نکنیم؟ چرا کار خود را دوست نداشته باشیم و چرا همه فن حریف نشویم؟ به خصوص در اوضاع نه چندان درخشان بازی سازی ایران که بیش از پول و حمایت و هرموضوع دیگری، رشد شخصیتی و علمی افراد نیازمند پیشرفت است. همین موضوع یکی از دلایل اصلی راه انداختن سایت گیمولوژی توسط من و دوستانم بود. چطور می توانیم با به اشتراک گذاشتن منظم و جامع اطلاعات خود، همکاران بهتری برای پیشبرد ایده های خود داشته باشیم؟

 

نظر و درخواست من این است که مهم نیست که در چه سمتی فعالیت می کنید، به کار همکاران خود اهمیت دهید. آنها را بشناسید و در مورد کار آنها فکر کنید. وقتی 90% تیم ساخت یک بازی، موسیقی هایی که آهنگساز بازی برای کاری که آنها ماه ها مشغول ساختش هستند را گوش نمی دهند، آهنگساز هم بی انگیزه می شود. وقتی طراح هنری، رنگی بسیار زیبا در طراحی یک شخصیت به کار می برد و برنامه نویس حتی به آن نگاه نمی کند، نتیجه دلسرد شدن و تکرار رفتار متقابل از طرف او می شود. وقتی مدیر پروژه، پس از مشاهده یک ساختار خوب هوش مصنوعی، تبریکی به برنامه نویس نمی گوید، شخص انگیزه خود را از دست می دهد.

 

کار تیمی بیش از مدیریت خوب، نیازمند ارتباط خود بین اعضا است و ارتباط خوب از شناخت خوب بین طرفین شکل می گیرد و شناخت خوب طرفین باعث بالا رفتن سطح سواد کارمندان و در نهایت تشکیل یک تیم بسیار نیرومند، قوی و با انگیزه است.

پس در آخر دوباره میپرسم: آیا همکار خود را می شناسید؟

دیدگاه‌ها

پاسخ
١٣
٠

رضا اطمینان   |   ۱۳۹۴/۰۷/۱۱   |   ۱۹:۵۸

با عرض سلام و ادب
خیلی عالی بود جناب نیکوفر
این گفتار حرف دل خیلی از دوستان و هنرمندان بازیساز است
امیدوارم گفتار شما جرقه ای باشه برای رشد صنعت بازی کشور
ممنون از سایت خوبتون